تماس با ما





Powered by WebGozar




رامبد جوان با یک گوشی همراه و لباس‌های راحت ورزشی تمام مدت در لوکیشن سریال " مسافران " می‌چرخد. تلفنش مدام زنگ می‌خورد، بچه‌های گروه مدام به دنبالش می‌آیند و از او سئوال می‌پرسند و هر سکانس و پلان به فاصله کوتاهی گرفته می‌شود. در پشت صحنه این سریال، کارگردان حواسش به همه چیز هست، همه چیز از وسائل صحنه تا نور و نحوه چیدمان دکور با او چک می‌شود، تا سرعت ساخت این سریال پنجاه قسمتی بالا برود و مسئولان پخش شبکه را به زحمت نیاندازند. اما وسط تمام این شلوغی‌ها، رامبد جوان نه لبخندش را فراموش می‌کند و نه بازی کامپیوتری روی تلفن همراهش را. او در فرصت‌های زمانی خیلی کوتاه، گوشی همراهش را در دست می‌گیرد و سعی می‌کند تا خانه‌های مکعبی همرنگ بازی اش را پیدا کند. در فاصله هر برداشت، یک خانه مکعبی می‌سازد و امکان باختش در زمانی‌هایی است که برداشت‌هایش به مشکل برمی‌خورد. در چنین لحظاتی است که این کارگردان گوشی تلفن همراهش را نگاه می‌کند و عکسی از " تن تن " همان خبرنگار مشهور داستان‌های مصور هرژه، را نگاه می‌کند و بازی‌اش زمانی به رکوردهای بالا می‌رسد که با دیدن یک پلان به بازی بازیگرانش و متن طنز آن پلان می‌خندد.


سحر دولتشاهی، همان خواهر نگران فیلم " چهارشنبه‌سوری " است که برای کمک به خواهر پریشانش همه کار می‌کند. همان خواهری که یک جاهایی به حرف‌های خواهرش شک می‌کند و مردد است. سحر دولتشاهی، همین ناهید سریال " مسافران " است که برای نجات زمین آمده و در هیبت یک زن نظامی فضایی می‌خواهد، زمین را نجات دهد. از آن تردید " چهارشنبه‌سوری " تا این قطعیت " مسافران " سحر دولتشاهی هم تغییر کرده است. بعد از چند سال کار در تئاتر و سینما، وسواس‌ها و تردید‌های بزرگ در انتخاب هر نقشی، به این نتیجه رسیده که باید مسیرش را عوض کند و وارد مسیری شود که درستی و نادرستی اش هنوز مشخص نیست. اما سحر درمیان تمام این ترس‌ها، شک و دودلی، شجاعت تغییر مسیر را پیدا کرده تا شاید روزی روزگاری از میان تمام اتفاقات خوب دنیا، اتفاق خوبی هم نصیب او شود.


* رامبد جوان، شبیه آدم‌هایی است که بین کارگردانی و بازیگری معلق مانده، انگار هنوز نمی‌داند که کدام یک از این‌ها را باید انتخاب کند؟
یک جورایی آلاخون و والاخون به نظر می‌رسم. من دوتا کار بلد هستم و هر دوتا را هم انجام می‌دهم.


* هیچکدام را به آن یکی ترجیح نمی‌دهید؟
کارگردانی را بیشتر دوست دارم، ولی بازیگری را هم دوست دارم و هیچوقت از سر اجبار انجامش ندادم. زمانی که کارم را شروع کردم با اکرم قاسم پور آشنا شدم. قاسم پور معلم من است و یک دوره دوساله را با او تئاتر تمرین کردم. در سال 72 به اکرم قاسم‌پور از طرف بهزیستی کاری پیشنهاد شد که با بچه‌های معلول باید انجام می‌شد. اکرم این کار را به من پیشنهاد داد و من از این ماجرا خیلی شوکه شدم، چون تا آن زمان کارگردانی نکرده بودم و فکر می‌کردم که این کار را بلد نیستم. اما آن نمایش به روی صحنه رفت و بعد هم یک نمایش دیگر را با همان بچه‌ها و عده‌ای بازیگر دیگر اجرا کردم و تجربه کارگردانی من از همین جا شروع شد. بعد دیگر در دانشگاه تئاتر بازی می‌کردم و در این دوران تمام ژانرهای مختلف را تجربه کردم. اما بزرگترین اتفاق زندگی‌ام زمان کار در " خانه سبز "افتاد. بیژن بیرنگ و مسعود رسام از بهترین کارگردانان تلویزیون ایران هستند و هنگام کار با آن‌ها متوجه شدم که یک بازیگر در کنار کارش، برای تامین مخارج به یک درآمد دیگر احتیاج دارد. چون اگر این اتفاق نیفتد، مجبور می‌شود در تمام سال به تمام پیشنهادهای ضعیف و مختلفی که به او می‌شود جواب مثبت بدهد. برای همین هم وارد کار تبلیغات شدم و تصمیم گرفتم تیزر بسازم و چون بخاطر " خانه سبز " شناخته شده بودم، به من اطمینان می‌کردند سال 77 با مازیار میری و عطا‌هاشمی‌نژاد یک شرکت تبلیغاتی راه‌اندازی کردیم. همه این‌ها را گفتم تا بدانید که پیشینه کارگردانی من، خیلی بیشتر از بازیگری است.

* آن تیزرسازی به کجا رسید؟
از یک جایی تمام شد، تا الان چیزی نزدیک به ششصد تیزر ساخته‌ام. تیزرسازی یک زبان مخصوص دارد. زبان سینما را عوض کرده و خلاقیتش هم خیلی بالا است. تو با این تجربه ارزش هر پلان را پیدا می‌کنی و سرعت کارت خیلی بالا می‌رود و به ظرافت کار توجه می‌کنی. بعد از این تیزرسازی، از آن جایی که هم بازیگر بودم و هم این تجربیات کارگردانی را پیدا کرده بودم، اولین سریالم را ساختم. در واقع همه این‌ها به کمکم آمدند و از آنجایی که عاشق خلق کردن هستم و دوست دارم که روایت کنم تا اینکه جزئی از روایت باشم به سمت کارگردانی آمدم. اما از آنجایی که بازیگر هم بودم و برای آن زحمت کشیدم و می‌دانم لذت‌های خاص خودش را دارد، نمی‌توانم از آن هم چشم پوشی کنم.

*لذت‌های خاص؟!
دیده شدن، اتفاق لذت بخشی است. همه بازیگران دوست دارند که دیده شوند و دوست دارند که برایشان کف زده شود و تشویق شوند.

* یک دلیل دیگر هم ممکن است درست باشد، فضای ذهنی شما یک فضای ذهنی متفاوت با بقیه کارگردانان تلویزیون است. فضای فانتزی تخیلی که در همین " مسافران " کاملا مشخص است. این فضای ذهنی رامبد جوان کارگردان برای رامبد جوانی که می‌خواهد بازیگر باشد، دوست‌داشتنی است و قدرت انتخابش را بیشتر می‌کند؟
آره، آره طبیعی است، کارگردان در این مورد آزادتر است. مثلا در همین " مسافران " ترکیبی که ایجاد شده، ترکیب عجیبی است. دو فیلمنامه‌نویس داریم که تخیلات ذهنی‌شان خیلی بالاست، کاملا این فضای فانتزی را دارند و کودک درونشان خیلی قوی است. پیمان و محراب قاسمخانی هم طناز هستند و هم نمایش را می‌فهمند و هم بشدت از پس فانتزی بر می‌آیند.

*انگار این تیم خوب جور شده؟
دقیقا من به عنوان کارگردان آن‌ها را خیلی خوب می‌فهمم و تیممان خیلی باهم جور شده.

*آنوقت این تیم سه نفره با فضای ذهنی فانتزی، در دنیای واقعیت دچار مشکل نشدند؟
خیلی زیاد، من، پیمان و محراب خیلی بیشتر از این‌ها دلمان می‌خواست که این دیوانه بازی را دربیاوریم. اما از یک جایی به بعد متوجه شدیم که تماشاگر این قصه را دوست ندارد و قصه زمینی می‌خواهد و از طرف دیگر هم مسئولان به ما تاکید کردند که جنس روایتمان را به سمت زمینی بودن و ایرانی بودن سوق دهیم.

* عدم استقبال تماشاگر که قابل پیش‌بینی است. در تلویزیون ایران تابحال از این جنس کمدی فانتزی نداشتیم و مخاطب به آن عادت ندارد؟
این درست است، مردم ما این فانتزی را ندیده‌اند و زمان لازم است تا آن را قبول کنند. بیس کار ما بیس بامزه‌ای بود، همین که یک عده از فضا می‌آیند تا درباره زمین تحقیق کنند. این بیس هم طنز دارد، هم فانتزی و هم مفاهیم عمیق و هم جای دیوانه‌بازی. اما چنین بیسی به تحقیق احتیاج دارد، به زمان و به فیلمنامه‌هایی که گروه روی آن خیلی کار کرده باشد و برای هرکدام از شخصیت‌ها فایل جدایی داشته باشیم و... از آن طرف ما باید تیم ویژال افکت کامل داشته باشیم و نه یک نفر با یک کامپیوتر. ما باید زمان تولید داشته باشیم، مثلا برای یک سکانس عجیب و غریب دو روز وقت داشته باشیم و اصلا به استودیو ویژه برویم. اما ما اینجا یکسری ابزار و ادوات معمولی داریم که هر سریال روتین رئالی با همین شرایط ساخته می‌شود. مثل خیلی از سریال‌های معمولی که ساخته می‌شود.

* یعنی شما برای این طرح تازه هیچ تدارکات ویژه‌ای نداشتید؟
ما با همین امکانات این کار را ساختیم، با همین زمان کم، تحقیق نکردن، با همین داشته‌های اندک. فقط جرات کردیم و با هیچی آمدیم وسط تا این راه فقط باز شود. این اتفاق بیفتد و زمینه‌اش چیده شود. می‌خواستیم مسئولین ببینند که این اتفاق انجام شدنی است و مردم هم با چنین فضایی آشنا شوند و آن را بپذیرند. تا بتوانیم یک پروژه گردن کلفت کار کنیم. مثل کارهای تاریخی که همه چیز برای آن وجود دارد، پول، زمان و تحقیق، تیم نگارش...

* می خواهید طرح نو دربیاندازید؟
دقیقا، اما هیچکداممان ادعایی نداشتیم. من در تیزرسازی دیوانه بازی درمی آوردم، محراب و پیمان در طنزهایی که پیش از این نوشتند و یک جور دیگری کمدی ایجاد کردند. اما هیچکداممان این نوع کار را تجربه نکرده بودیم.

* از شکست این طرح نو نمی‌ترسیدید؟
چرا نگران این هم بودیم. تمام مدت این سئوال را می‌پرسیدیم که اصلا می‌شود یا نه. اما تا وقتی که معلق نزنی نمی‌فهمی که بلد هستی یا نه، درست معلق می‌زنی یا نه؟ تا وقتی که معلق نزنی، کسی باور نمی‌کند که تو معلق زدن بلد هستی. ما بشدت گیج بودیم که این معلقی که می‌زنیم چقدر واقعی و شدنی است.

* این معلق زدن هم یک مقدار خطرناک شد، چون جلوه‌های ویژه سریال یک جاهایی واقعا ساده و خنده دار است؟
درست، اما جلوه‌های ویژه خوب هم داشتیم.

* این طور که برای جذب مخاطب دچار مشکل می‌شوید، مخاطب با دقت و حساس با دیدن این قسمت‌ها پس می‌زند؟
قطعا، اما ما یکسری صحنه‌های خوب هم داریم. مثلا صحنه‌ای که رادش یک توپ بیسبال را می‌خواهد بالای یک تیرآهن بگذارد، یا مثلا جاهایی که آدم آهنی شصت و پنج وارد می‌شود و ورودش شبیه ورود ترمیناتور است. این‌ها خوب شده اما بخاطر کمبود امکانات و زمان نمی‌توانیم این کار را درست‌تر انجام دهیم.

* چرا آنقدر درباره کمبود زمان حرف می‌زنید؟ چرا سر صبر و با حوصله کار را نساختید؟
تلویزیون اجازه نمی‌دهد... نمی‌دانم شاید اصلا دوست ندارند و نمی‌خواهند.

*چرا؟!
از خدایم بود که فرصت بیشتری داشته باشیم. شما اگر قسمت‌های اول را ببینید، همه چیز کامل است، طراحی و دکوپاژ. اما الان همه چی به سرعت گرفته می‌شود، چون زمان نداریم.

*شما طرحی نو داشتید که به زمان و امکانات زیادی احتیاج داشت، چرا این امکانات را صرف ساخت سریال با قسمت‌های کمتر نکردید؟
من نمی‌توانم در این باره دخالت کنم. تلویزیون یک سریال پنجاه قسمتی می‌خواست. اصلا کار اول یک طنز روتین خانوادگی بود. بعد پیمان وارد شد و شکل کار را ما باهم تغییر دادیم و با همین امکانات روی همچین سوژه‌ای سوییچ کردیم.

*پس ریسک بزرگی کردید؟
خیلی زیاد.

* جواب هم گرفتید؟
خب....خیلی‌ها دوستش داشتند، خیلی‌ها هم غر زده‌اند. هر تجربه تازه‌ای قطعا یکسری ضعف و مشکل دارد و منتقد خودش را پیدا می‌کند. اما ایراد ندارد، چون وظیفه من نیست محصولی را بسازم که همه دوست داشته باشند. بی‌رحمی هم همیشه در این قضیه هست، مثلا امروز یک آقایی آمد دم در و به ما گفت: " چرا مزخرف می‌سازید ".

*این بی‌رحمی‌ها ناامیدتان نمی‌کند؟
نه طبیعی است. من این غرها را می‌فهمم، یکسری از آن‌ها را می‌فهمم و یکسری را هم اصلا قبول ندارم. اما اصولا من همیشه به هیچ نقدی توجه نمی‌کنم چون نمی‌خوانمشان.

* مگر می‌شود؟ چطور کارتان را ارزیابی می‌کنید؟
ما کار خودمان را می‌کنیم. هیچکس به اندازه یک کارگردان ایرادهای کار خودش را نمی‌فهمد. من واقعا تا حدود زیادی متوجه ایرادهای کارم می‌شوم و خیلی وقت‌ها هم خوبی‌های آن را پیدا می‌کنم و از همین تجربه‌ها، در کارهای بعدی ام استفاده می‌کنم.

* حالا به عنوان یک کارگردان منتقد چه ایرادی به کارتان می‌گیرید؟
سرعت زیاد و خستگی که دقت را کم می‌کند.

* آن ایرادهایی که مخاطبان در کارهای شما می‌بینند، نه مسائل و مشکلات شرایط کاری؟
ریسکی که کردیم در کارمان تاثیر گذاشته. بلاتکلیفی ما با موضوعاتی که داشتیم باعث شد نه نویسندگان، نه بازیگران و نه کارگردان در قسمت‌های اول تکلیفشان با این چهارتا فضایی روشن نباشد. ما نمی‌دانستیم که این‌ها را چطور کنار هم بچینیم، توانایی‌هایشان چه هست، چه کار کنند بامزه می‌شوند و یا بی مزه و....ما این مرزها را نمی‌شناختیم، در نتیجه تماشاچی هم این بلاتکلیفی را می‌فهمید. اما هرچه جلوتر می‌رویم هم ما و هم تماشاچی تکلیفمان مشخص‌تر می‌شود.

* حالا آن کودک درونی که باعث می‌شود تا آنقدر به سراغ کارهای فانتزی و عجیب و غریب بروید، با " مسافران " ذوق زده شده؟
خیلی زیاد، اما هنوز دست و پا بسته..... مثل بچه‌ای می‌ماند که عکس‌ها و فیلم‌های دیزنی لند را دیده اما با یک چرخ و فلک بازی می‌کند. یعنی چشم‌هایش را می‌بندد و به آن دیزنی لند فکرمی‌کند و حواسش نیست که اگر چشم باز کند، فاصله اش با زمین دو متر است.

* آرزو و رویایش چی هست؟
قطعا سوار شدن و رفتن به دیسی لند.

* تا پیش از این سریال، سحر دولتشاهی را کنار هدیه تهرانی، گلشیفته فراهانی و مژده شمسایی در فیلم‌های اصغر فرهادی، رسول ملاقلی پور و بهرام بیضایی می‌دیدیم. اما امروز شما در یک سریال طنز بازی می‌کنید با بازیگران طنز تلویزیونی؛ دقیقا چه اتفاقی برای سحر دولتشاهی افتاده؟
اتفاق بزرگی نبود، جز اینکه همه بازیگرها دوست دارند که تجربه‌های مختلفی داشته باشند. من هنوز نمی‌دانم که این تجربه طنز در تلویزیون جواب داده است یا نه، اما این تجربه هم بخشی ازمسیر بازیگری من است.

* اما ورود به این مسیر ریسک بزرگی است؟
خیلی زیاد.

* برای این ریسک چه بهانه‌ای داشتید؟ ورود به مرحله تازه بازیگری و یا کشف مسیرهای دیگر؟
واقعیت این است که در تمام این سال‌ها که در تئاتر کار می‌کردم از اشتباه کردن ترسیده‌ام. اما این بار تصمیم گرفتم که حتی اگر " اشتباه " این تجربه را داشته باشم. می‌دانم که ریسک خیلی بزرگی کرده‌ام و هنوز برای نتیجه آن مضطرب هستم و نمی‌دانم مثبت بوده یا نه، اما ته دلم خوشحالم. چون با همه وسواس‌هایی که از خودم نشان دادم، یک جایی احساس کردم که جلو نمی‌روم و باید خودم را پرتاب کنم.

* و با این سریال این پرتاب را تجربه کرده‌اید؟
این تصمیم را خیلی زودتر از پیشنهاد این بازی در این سریال گرفته بودم. از یک جایی به این فکر کردم که خیلی وقت‌ها توانایی، استعداد و قابلیت‌های یک بازیگر در انتخابش نقش ندارد. برای همین فکر کردم که نباید آنقدر بترسم و باید تجربه کنم. اما اعتراف می‌کنم که وقتی صحبت این کار پیش آمد، تمام مدت می‌ترسیدم و هنوز هم می‌ترسم.

* یعنی هنوز به نتیجه قطعی نرسیده‌اید؟
نه، چون همه جور بازخوردی داشتیم. از آدم‌هایی که با ما قهر کردند تا آدم‌هایی که از دیدن ما هیجان‌زده می‌شوند. من هنوز نمی‌توانم از این معدل بگیرم. یک اتفاق دیگر هم این بود که چون خیلی ناگهانی وارد کار شدم، فرصتی برای شناختن ناهید نداشتم و از طرف دیگر هم خود شخصیت در اول کار خیلی کلی بود.تازه الان کم‌کم ناهید را شناختم و فکر می‌کنم فعلا باید صبر کنم.

* خب این عدم شناخت از نقش، برای شما که بازیگر تئاتر هستید سخت نبود، آنهم در شرایطی که نقش تازه‌ای است و مابه ازای آن در ایران خیلی کم است؟
سخت بود و اوائل کار خیلی بلا تکلیف بودم اما ما خودمان خیلی راجع به کار حرف می‌زدیم و می‌زنیم. من و شقایق تمام مدت درباره تمام کارهایی از این دست که دیده‌ایم باهم حرف می‌زنیم و حتی یک وقت‌هایی هم درباره حس درونی‌مان. اما همه آن چیزهایی که دیده‌ام، در ناخودآگاه ما مانده و با ما هست. تجربه‌ها، خواندنی‌ها، دیدنی‌ها و... همه با ما هستند و بطور ناخودآگاه از آن‌ها استفاده می‌کنیم. ضمن اینکه جذاب‌ترین بخش این سریال برایم این بود که یک گروهی به ایران می‌آیند، نه جای دیگر. وقتی پیمان این ایده را داد، ما درباره زندگی خودمان با این اتفاق حرف می‌زدیم و این نگاه اجتماعی برای من خیلی جذاب بود.

* اما کارنامه سحردولتشاهی به ما می‌گوید که تو با همین نگاه اجتماعی، باید این نقش را در سینما قبول می‌کردی، نه یک سریال طنز پنجاه قسمتی؟
درسته... ببین می‌توانی پشیمانم کنی، بروم قرارداد را فسخ کنم ( می‌خندد). من به شکل ناگهانی از مسیر قبلی‌ام جدا شدم و به‌جای اینکه پله پله تغییر کنم، ناگهان عوض شدم.

* چرا آنقدر تند؟
یک جایی با خودم فکر کردم که این سرعت چندان هم عجیب نیست. یک جایی به کارنامه آدم‌های مختلف نگاه کردم و دیدم از چه جاهایی شروع کردند و چه کارهایی انجام داده‌اند و به این نگاه رسیدم که این تغییر چندان هم اشکال ندارد و مهم نیست. من واقعا به مشق و تمرین احتیاج داشتم. دنیای تئاتر خیلی به من نزدیک است اما در تلویزیون خیلی کم کار کرده بودم. حفظ آن چارچوب قبلی باعث شده بود تا یک مقداری انگیزه‌هایم را از دست بدهم و می‌خواستم که تغییر کنم.

* منظورت از این تغییر،تغییر نگاه است؟
نه واقعا. من همچنان نگاه خودم را دارم، حتی اینجا. وقتی بازی در این سریال را قبول کردم، به مسیرهای بیشتر فکر کردم و سعی کردم که آن‌ها را تجربه کنم. من به دنبال کشف مسیرهای دیگر آمدم. الان نمی‌دانم که این مسیر درست است یا نه، دور شده‌ام یا نه؟ اما خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که چه چیزی می‌خواهم و برای چه چیزی آمده‌ام. من آن موقع هم حال خوبی داشتم و الان هم حال خوبی دارم.

* البته در " مسافران " این تفاوت نگاه هم برای تو وجود دارد. خود شخصیت ناهید، فرمانده نظامی بودنش، فعالیت‌هایش، این نقش شبیه هیچکدام از نقش‌های طنز زنان در تلویزیون ایران نیست.
دقیقا، این برای من هم عجیب بود. ناهید کاملا با بقیه متفاوت است.اتفاقی که افتاده این است که کارهایی می‌کنیم که اتفاق فیزیکال است. کارهایی که تا امروز مردها فقط انجام می‌دادند. من به این تفاوت‌های ناهید خیلی فکر کردم اما از آن جایی که تلویزیون خیلی کم نگاه می‌کنم، نمی‌دانم که قبل از این چه اتفاقی می‌افتاده. به رامبد هم گفته‌ام که به نظرم این نقش خیلی پروبال بیشتری نسبت بقیه نقش‌های زنان دارد.

* و احتمالا این نقش می‌تواند تاثیر زیادی بر تغییر شخصیت‌های طنز تلویزیون داشته باشد؟
امیدوارم که این اتفاق بیفتد. تا امروز که زنانی که در تلویزیون کار طنز می‌کنند دو سه تا ویژگی بیشتر ندارند. یا باید یک زن احمق و دست و پا چلفتی باشند و یا زنی که مدام غر می‌زند. بقول شقایق باید به زنانی که در تلویزیون کار طنز می‌کنند واقعا خسته نباشید گفت و من الان این حرف را می‌فهمم.

* به‌جز این، الان در این فضا چه حسی داری؟
ببین روزهای بد دارم و روزهای خوب و البته تجربیات تازه. تا بحال با این زمان طولانی کاری را تجربه نکرده بودم. معمولا برای هرنقشی چند روزی سر صحنه فیلمبرداری بودم و بعد تمام می‌شد. اما این جا هرروز باید سرکار بیایم و هر روز گریم شوم و بازی کنم. این اتفاق باعث می‌شود که یک روزهایی واقعا خسته باشم و این روزمره‌گی اذیتم کند. اما یک لحظه‌هایی هم وقتی کار را نگاه می‌کنم با خودم فکر می‌کنم که راه را درست آمده‌ام و محکم می‌گویم که خوب شد که آمدی.

* این لحظه‌ها چه زمانی اتفاق می‌افتد؟
لحظه‌هایی که نه بخاطر بازی خودم، بخاطر حرفی که زده می‌شود و من آن حرف را دوست دارم. در این لحظه‌ها واقعا به خودم خسته نباشید می‌گویم.

* جایی هم هست که فکر کنی نباید می‌آمدی؟
آره، حتی شب قبل از پخش، رامبد درباره حسم پرسید و جواب دادم که مطمئن شدم که کمدین نیستم. می‌فهمم که یک جاهایی به اتفاق کمدی کمک می‌کنم، اما خودم جزو آن کمدی نیستم.

* این درگیری و عدم اطمینان همیشه وجود داشته یا اینکه شرایط این کار باعث اینهمه اضطراب و دودلی شده؟
نه، من ملکه تصمیم‌گیری هستم، همیشه همین طورم. همیشه همه چیز برایم همین قدر نسبی اتفاق می‌افتد.

* پس ربطی به ریسک و شرایط ندارد؟
نه، اگر می‌خواهی به من بگویی که ریسک بزرگی کردم که خودم آن را قبول دارم.

* اما شجاعت خوبی هم داری؟
خب دیگر اذیتم نکن. البته فراموش نکنیم که من به رامبد جوان بعنوان یک بازیگر خیلی اعتقاد دارم. این بخاطر نسبت خانوادگیمان نیست، بخاطر این است که از زمانی که شناختمش به نگاهش و توانایی‌هایش اعتماد پیدا کردم و متعقدم که یک دهم این‌ها را کسی ندیده. این برای من خیلی مهم است، مثل اینکه بعد از " چهارشنبه سوری " به این نتیجه رسیدم که پشت دوربین فرهادی می‌توانی راحت باشی. اینجا هم همین بود، وجود رامبد و گروه نویسندگان، این اعتماد را به من می‌داد.

* پس این نسبت خانوادگی تاثیر داشته؟
تاثیر داشته اما نمی‌توانم ترازو بگذارم و یا درصد بزنم. نگاه مجزا از هم را داریم، ما خیلی جاها هم سلیقه هستیم اما استایل خاص خودمان را هم داریم. شاید اگر این نسبت خانوادگی را هم نداشتم و آنقدر نمی‌شناختمش هم باز این پیشنهاد را قبول می‌کردم.

* حالا با این اوضاع فکر می‌کنی که همان حضور قبلی را در سینما داری یا اینکه ممکن است دور شوی؟
اصلا نمی‌دانم. یک بخشی از بزرگی آن ریسک همین است. نمی‌دانم که به همان جایگاه برمی‌گردم و یا عقب می‌افتم، نمی‌دانم ولی یک چیزی هست و آن هم اینکه من هنوز عاشق تئاتر هستم و می‌خواهم کارگردانی کنم. آن دنیا برای من خیلی قوی است و بنظرم این تجربه برای من تجربه‌ای روبه جلو است .






منبع : مجله ایران ایران




:: برچسب‌ها: سریال, عکس
ن : احمد
ت : شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
نظرات ()
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.